تبليغاتX
 آسمان مال من است...

سلام...

یادتونه توی پست قبلی گفتم واسه ی عزیزم دعا کنین؟.....

حالا دیگه احتیاجی نداره... حالا اون باید واسه ما دعا کنه......

الان چند روزی هست که دیگه نیست.... یعنی پیشه ما نیست...

قدره عزیزاتونو بدونین! این دنیا واقعا زود گذره... یه روز چشماتو باز می کنی و می بینی یه سال نشده یه عامل ناشناخته یه عزیزتو می بره...

حسین جان اگه صدامو میشنوی می خوام بگم تو همیشه واسه من زنده ای و صدای خنده هامونو گریه هامون همیشه توی گوشمه.... همه نصیحتاتو آویزه گوشم می کنم داداش.... هرجایی که هستی برای من هم دعا کن...

دوستت دارم....

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط گلبرگ در پنجشنبه 2 مهر1388 ساعت 2:31 موضوع | لینک ثابت


و چه سخته زندگی وقتی هر لحظه نباشی....

و چه سخته زندگی وقتی می ترسم از اون روزی که تو نباشی.....

و چه سخته.......

بچه ها اومدم اینجا بخوام واسه همه بیمارا دعا کنین . دعا کنین ...

خدایا تو این کارو نکن.... مگه تو خدا نیستی؟؟؟؟؟  پس حتمآ صدای بنده هاتو می شنوی.....

        

 


 

نوشته شده توسط گلبرگ در پنجشنبه 17 مرداد1387 ساعت 2:17 موضوع | لینک ثابت


ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم...

ساقی بـه نور باده برافروز جام ما
مـطرب بـگو کـه کار جهان شد به کام ما
ما در پیالـه عـکـس رخ یار دیده‌ایم
ای بی‌خـبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشـق
ثـبـت اسـت بر جریده عالـم دوام ما
چـندان بود کرشمـه و ناز سـهی قدان
کاید بـه جـلوه سرو صـنوبرخرام ما
ای باد اگر بـه گلشـن احـباب بـگذری
زنـهار عرضـه ده بر جانان پیام ما
گو نام ما ز یاد بـه عـمدا چـه می‌بری
خود آید آن کـه یاد نیاری ز نام ما
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
زان رو سـپرده‌اند بـه مـسـتی زمام ما
حافـظ ز دیده دانه اشکی هـمی‌فـشان
باشد کـه مرغ وصـل کـند قـصد دام ما ...


 

نوشته شده توسط گلبرگ در جمعه 3 خرداد1387 ساعت 23:42 موضوع | لینک ثابت


نمی دونم چی می خوام بگم... فقط... می خوام از خدا تشکر کنم که هیچ وقت تنهام نمی ذاره...

 

 

 

                                


 

نوشته شده توسط گلبرگ در دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت 0:24 موضوع | لینک ثابت


عید مبارک...!

سلااااااااااااااااااام! يه سلام پر از بوي بهار!!! چند روزه تو خونه بقل مامان جون اينا حسابي شاد و شنگولم!!!

(چون دارم جاتون خالي مي رم مسافرت مجبورم مطلب عيد رو الآن بزنم!!!)

واسه سال جديد براي همه ي شما دوستاي خوب خوبتر و خيلي خوبترم آرزوي سلامتي مي كنم! و يه سال پر از نشاط و موفقيت رو واسه ي همتون از خداي بزرگ خواستارم...(التماس دعا! منو يادتون نره هاااااااا...)

براي امسال تصميمات مهمي گرفتم! اميد وارم به تك تكشون عمل كنم!

مي خوام امسال براي اولين بار از ته دل داد بزنم و از خدا بخوام ...

 

              يا محول الحول والاحوال حوّل حالنا الي احسن الحال...

             

 اینم هفت سین...!قشنگه؟!

 

                                    

این من نیستم هااااااااا ! هر کی گفت این کیه یه جاییزه داره!!!!!!


 

نوشته شده توسط گلبرگ در دوشنبه 27 اسفند1386 ساعت 17:17 موضوع | لینک ثابت


همه ی حرفام تو این عکسا خلاصه شده... یکی از این عکسا تو موبایل یکی از دوستان بود.گفتم که نگه عکس ربایی شده و اینا...

می خوام از یه نفر تشکر کنم که حرفامو خوب فهمید و تصمیم منو قبول کرد...

از یه نفر هم تشکر کنم که وقتی سر دو راهی بودم نجاتم داد...

از یه نفر هم تشکر کنم که دوستی رو در حقم تموم کرد...

...

همیشه قبل از اینکه فکر کنی اتفاق می افتد...

و همیشه چه زود دیر می شود...

 


 

نوشته شده توسط گلبرگ در چهارشنبه 15 اسفند1386 ساعت 15:29 موضوع | لینک ثابت


                          


 

نوشته شده توسط گلبرگ در دوشنبه 6 اسفند1386 ساعت 19:16 موضوع | لینک ثابت


... !

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا؟

بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا ؟

 نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي...

 سنگ دل اين زودتر مي خواستي حالا چرا ؟

 عمر مارا مهلت امروز و فرداي تو نيست...

من كه يك امروز مهمان توام... فردا چرا؟

 وه كه با اين عمر هاي كوته بي اعتبار

 اين همه غافل شدن از چون من شيدا چرا ؟

 اي شب هجران كه يك دم در تو چشم من نخفت

 اينقدر با بخت خواب آلود من لالا...؟! چرا؟

 آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كند

در شگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا؟؟؟!!!

      


 

نوشته شده توسط گلبرگ در سه شنبه 16 بهمن1386 ساعت 12:7 موضوع | لینک ثابت


حیدر بابا...

حيدربابا ،‌ سنون اوزون آغ اولسون !
دؤرت بير يانون بولاغ اولسون باغ اولسون !
بيزدن سورا سنون باشون ساغ اولسون !
دونيا قضو- قدر ، اؤلوم - ايتيمدى
دونيا بويى اوغولسوزدى ، يئتيمدى

حيدربابا ،‌ هميشه سر تو بلند باد
از باغ و چشمه دامن تو فره مند باد
از بعدِ ما وجود تو دور از گزند باد
دنيا همه قضا و قدر ، مرگ ومير شد
اين زال کى ز کشتنِ فرزند سير شد ؟

.......

حيدربابا ، دونيا يالان دونيادى
سليماننان ، نوحدان قالان دونيادى
اوغول دوغان ، درده سالان دونيادى
هر کيمسَيه هر نه وئريب ، آليبدى
افلاطوننان بير قورى آد قاليبدى


دنيا همه دروغ و فسون و فسانه شد
کشتي عمر نوح و سليمان روانه شد
ناکام ماند هر که در اين آشيانه شد
بر هر که هر چه داده از او ستانده است
نامى تهى براى فلاطون بمانده است

........

حيدربابا ، يار و يولداش دؤندولر
بير-بير منى چؤلده قويوب ، چؤندولر
چشمه لريم ، چيراخلاريم ، سؤندولر
يامان يئرده گؤن دؤندى ، آخشام اولدى
دونيا منه خرابه شام اولدى

حيدربابا ، گروه رفيقان و دوستان
برگشته يک يک از من و رفتند بى نشان
مرد آن چراغ و چشمه بخشکيد همچنان
خورشيد رفت روى جهان را گرفت غم
دنيا مرا خرابة شام است دم به دم

.........

حيدربابا ، قارلى داغلار آشاندا
گئجه کروان يولون آزيب ، چاشاندا
من هارداسام ، تهراندا يا کاشاندا
اوزاقلاردان گؤزوم سئچر اونلارى
خيال گليب ، آشيب ، گئچر اونلارى

گر کاروان گذر کند از برفِ پشت کوه
شب راه گم کند به سرازيرى ، ‌آن گروه
باشم به هر کجاى ، ز ايرانِ پرشکوه
چشمم بيابد اينکه کجا هست کاروان
آيد خيال و سبقت گيرد در آن ميان

..........

حيدربابا گؤيلر بوتون دوماندى
گونلريميز بير- بيريندن ياماندى
بير- بيروزدن آيريلمايون ، آماندى
ياخشيليغى اليميزدن آليبلار
ياخشى بيزى يامان گونه ساليبلار

حيدربابا ، تمام جهان غم گرفته است
وين روزگارِ ما همه ماتم گرفته است
اى بد کسى که که دست کسان کم گرفته است
نيکى برفت و در وطنِ غير لانه کرد
بد در رسيد و در دل ما آشيانه کرد

.........

حيدربابا ، غيرت قانون قاينارکن
قره قوشلار سنن قوپوپ ، قالخارکن
او سيلديريم داشلارينان اوینارکن
قوزان ، منيم همتيمى اوردا گؤر
اوردان اَييل ، قامتيمى داردا گؤر

تا خون غيرت تو بجوشد ز کوهسار
تا پَر گرفته باز و عقابت در آن کنار
با تخته سنگهايت به رقصند و در شکار
برخيز و نقش همت من در سما نگر
برگَرد و قامتم به سرِ دارها نگر

.........

حيدربابا ، سنون گؤيلون شاد اولسون
دونيا وارکن ، آغزون دولى داد اولسون
سنن گئچن تانيش اولسون ، ياد اولسون
دينه منيم شاعر اوغلوم شهريار
بير عمر دور غم اوستونه غم قالار

حيدربابا ، دلِ تو چو باغِ تو شاد باد !
شَهد و شکر به کام تو ، عمرت زياد باد !
وين قصه از حديث من و تو به ياد باد !
گو شاعرِ سخنورِ من ، شهريارِ من
عمرى است مانده در غم و دور از ديارِ من

ترجمه : دکتر بهروز ثروتیان

                                      


 

نوشته شده توسط گلبرگ در چهارشنبه 19 دی1386 ساعت 13:27 موضوع | لینک ثابت


یه نکته...!

 

همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد...

                                                                                     *((فروغ فرخزاد))*

                 

                                 

 

 


 

نوشته شده توسط گلبرگ در یکشنبه 22 مهر1386 ساعت 21:21 موضوع | لینک ثابت